iNetDoc

کامل ترین منبع دانلود مقاله و تحقیق

اسلام در اندلس

نوع : word - قیمت :5000

بخشی از تحقیق : 

موقعیت جغرافیایی اندلس

اندلس (اسپانیا) در جنوب غربی اروپا، در شبه جزیره ایبری، کنار اقیانوس اطلس و دریای مدیترانه و خلیج بیسکاری واقع شده است (1).

ریشه شناسی کلمه اندلس

لفظ اندلس را به ضم و فتح دال هر دوگفته اند ولی ضم آن را عجمان استفاده کرده اند که عرب چنین وزنی را به کار نمی برد (2).

اعراب قلمرو خود را در شبه جزیره ایبریه (اسپانیا) اندلس می نامیدند. این کلمه تحریف شده ی واندالیسیا (vandalicia) است و این نامی است که از مهاجمین واندال گرفته شده است (3).

در قبل از اسلام نام آن شبه جزیره ی ایبریا و در زمان اسلام اندلس و اکنون اسپانیا می باشد (4).

حسین مونس عقیده دارد مسلمانان لفط اندلس را هم بر شبه جزیره ی ایبری به هنگام فتح آن و هم بر آن بخش از اندلس که به پادشاهی غرناطه منحصر بود اطلاق می کردند (5).

گفته می شود اندلس بر تمام شبه جزیره ی ایبری یعنی اسپانیا و پرتغال فعلی اطلاق می شده است. زیرا اعراب مسلمان درسال 92 ه.ق به سرداری طارق بن زیاد اندلس را به تصرف در آوردند و بعد بر قسمت اعظم شبه جزیره ی ایبری تسلط یافتند و ازاینجاست که بر تمام شبه جزیره ی ایبریا اندلس می  گفتند (6).

جرجی زیدان می نویسد: اندلس کشور بزرگی است که پایتخت آن قرطبه و شهر های مهم آن طلیطله، مارده، سرقسطه و... می باشد (7).

مختصری درباره ی تاریخ اندلس تا قبل از استیلاء مسلمانان بر این سرزمین

سکنه ی قدیم اندلس که بخشی از اسپانیای امروز است از قوم سلت بوده که از فرانسه وارد آن جا شدند و قوم ایبر که اسمشان بر این شبه جزیره اطلاق شده است (به مجموع کشورهای اسپانیا و پرتقال شبه جزیره ی ایبری اطلاق می‌شود). این دو طایفه بیشتر در شمال و مرکز مسکن داشته اند، پس طوائف دیگری از خارج آمده در سواحل ساکن شدند از جمله فنیقیان و بعد از آن ها یونانی و سپس کارتاژها که این کشور را تصرف نموده شهری به نام کارتاژ در آنجا بنا نهادند (کارتاژ در واقع از مستعمره‌های فنیقی‌ها در شمال آفریقا و نواحی مراکش بود). در حدود 200 سال قبل از میلاد مسیح جنگ دوم پونیک (نام جنگ هایی که میان رومیان و کارتاژ واقع شده است) واقع گردید و کارتاژها شکست دیده رومیان بر این کشور استیلا یافتند. تصرف شبه جزیره ی مزبور برای دولت روم نهایت ضرورت را داشت چه آن در سر راه اروپا و آفریقا واقع شده و معبر آن در قاره بود. رومیان تا قرن پنجم میلادی بر اندلس حکومت کرده و در دوره ی آن ها این کشور دارای شهرهای آباد و در نهایت درجه خرمی و آبادانی بود و رجال بلند مرتبه‌ای در آنجا سر برآوردند از جمله سنکا (یکی از فلاسفه ی مشهور رم است ولادتش در 4 قبل از میلاد و مرگ او در 65 میلادی بوده است)، لوسین (از نویسندگان معروف یونانی) و مارسیال (یکی از شعرای روم که در اندلس متولد شده است) و چهار نفر امپراتور یعنی تراژان، آدرین، مارکوس اورلیوس (امپراتور روم که بر شیوه فلسفی رواقیان و خود از فلاسفه ی معروف بوده است و کتابی از او به یادگار مانده به نام درباره ی خود(161-180 میلادی)) و تئودوس که این چهار تن در اندلس متولد شدند. پس از آن که دولت روم غربی منقرض شد طوایف ویزیگوت و واندال بصورت مهاجمین داخل شبه جزیره ی ایبری شدند و رومیان را اخراج کردند بدین ترتیب که اقوام بربر شمالی مانند واندال، آلن و سوئو و... بعد از این که فرانسه را نابود کردند به اندلس حمله برده، لیکن بعد از چندی وحشی های دیگری ماند ویزیگوت آن ها را مغلوب ساخته و در قرن ششم میلادی اندلس را تصرف کردند و در زمان فتح مسلمین هم همین بربرها اندلس را در دست داشتند.

بین این بربرها با اقوام لاتینی که در اندلس مسکن داشتند امتزاج حاصل شده زبان آنها لاتینی گردیده و نیز خدایان خود را ترک گفته دیانت مسیح را قبول نمودند. زمان لشکرکشی مسلمین اقوام گت و لاتین باهم در تحت یک حکومت اشرافی بر مردم حکومت می‌کردند.

فتح اسپانیا توسط مسلمین

اسپانیا را مسلمانان در سال 92 ه.ق تسخیر نمودند و آن را تا سال 138 ه.ق  مانند سایر ممالک اسلامی به توسط حکامی که به آنجا می فرستادند اداره می نمودند و زیر نظر حکومت بنی امیه بود. فرمانروایانش از شام و زمانی به واسطه ی حاکم شمالی آفریقا که خود جزئی از حکومت شام بود انتخاب می شدند (8).

اندلس در واقع در اواخر قرن اول هجرى به وسیله ی سپاهى از اعراب و بربرهاى مسلمان شمال افریقا فتح گردید. گفته می شود در جریان  فتح اندلس، قبایل ویزیگوت ساکن اسپانیا که از حکومت خود ناراضى بودند، با مسلمانان همکارى کردند. به همین جهت اگرچه ریاست و رهبرى اسپانیاى مسلمان با عرب هاى مسلمان بود، اما رؤساى بربر و گوت هم داراى قدرت فراوان بودند.

قدرت تقریباً مساوى عرب ها، بربرها و گوت ها مانع از به قدرت رسیدن یک دولت کاملاً قدرتمند مسلمان در اندلس مى‏شد. چنان که گوت ها همگى مسلمان نشدند و عده ی زیادى از آنها مسیحى باقى ماندند.

در تعداد فرمانروایان اندلس در این سال ها اختلاف است؛ مقری تعداد آنها را بیست تن (9) دینوری 17 تن (10)  و بعضی 21 تن نگاشته اند (11). 

بنی امیه در اندلس

فتح نواحى مسیحى نشین شمال اسپانیا و گسترش اسلام در تمامى آن سرزمین ناتمام ماند. بنی امیه براى حفظ حاکمیت خود بر اندلس، یکى از رؤساى عرب ساکن آن جا را عامل خود قرار مى‏دادند، اما این شخص در برابر نافرمانى بربرها و گوت ها قدرت چندانى نداشت و همراهى قبایل عرب با وى، معمولا براى حفظ موقعیت خودشان در برابر اقوام دیگر بود.

در حالى که اندلس داراى چنین اوضاعى بود، بنى عباس موفق به سرنگونى حکومت بنى امیه شدند. در پى این واقعه، تعقیب امویان و قلع و قمع آنان آغاز شد و در نتیجه هر یک از بنى امیه در جستجوى یافتن پناهگاه به سویى گریختند.

در این میان شخصى به نام عبدالرحمن از نوادگان هشام بن عبد الملک (دهمین خلیفه اموى) از چنگ عباسیان جان سالم بدر برد و به اندلس گریخت. او در سال 137 ه.ق وارد اندلس شد (5 سال پس از تأسیس خلافت عباسى) و توانست تعدادى از قبایل عرب آن جا را با خود همراه سازد. در شرایطى که تعدادى از مسلمانان اندلس بى‏طرف بودند، نیروهاى متمایل به عباسیان متحمل شکست شدند و عبدالرحمن توانست قدرت را در دست گیرد. فاصله زیاد اندلس تا مرکز خلافت عباسیان، مانع از اقدام سریع و مؤثر بنى عباس براى تصرف اندلس شد و هنگامى که نیروهاى عباسیان به آنجا اعزام شدند، عبدالرحمن توانست همراهى گوت ها و بربرها را با خود جلب کند. آنان در این مرحله حکومت عبدالرحمن را عامل حفظ استقلال سیاسى خود تلقى مى‏کردند. بدین ترتیب عبدالرحمن سلسله اموى اندلس را تأسیس کرد.

حکومت بنی امیه در اندلس از سال 138 ه.ق تا سال 422 ه.ق ادامه داشت و در این مدت 16 تن حکمرانی کردند. اولین حاکم اموی عبدالرحمن اول یا عبدالرحمن داخل بود (12).

عبدالرحمن و جانشینانش تا حدود صد سال بعد از تأسیس سلسله اموى اندلس، خود را امیر مى نامیدند. حکومت آنان جنبه ی دینى نداشت و عناصر کشورى و لشکرى آنان، ترکیبى از مسلمانان ومسیحیان بود. به همین دلیل نمى توانستند عنوان خلافت را که مفهومى صرفاً اسلامى داشت، براى خود برگزینند.

این امر اگر چه موجب آرامش داخلى قلمرو آنان مى‏شد، لیکن مقابله با دولت هاى مسیحى مستقل شمال اسپانیا را مشکل مى‏ساخت. بنابراین به دلیل هجوم مسیحیان به مرزهایشان، از اوایل قرن چهارم هجرى سیاست دینى مشخص‏ترى انتخاب کردند. در این زمان عبدالرحمن سوم حکمران اندلس، خود را خلیفه نامید. او با بهره‏گیرى از غیرت دینى مسلمانان، توانست مسیحیان شمال اسپانیا را شکست دهد (13).

در میان خلفای اموی 3 تن به نام عبدالرحمن می باشند. اولین نفر را عبدالرحمن داخل می گفتند، زیرا نخستین ملوک بنی مروان بود که به اندلس داخل شد و دومی را عبدالرحمن اوسط و سومی را عبدالرحمن سوم یا ناصر می گفتند (14).

البته عبدالرحمن چهارم و پنجم هم دارند. دولتی که عبدالرحمن اول بنیاد کرد 2 قرن و 3 ربع قرن به پا بود. در زمان هشتمین امیر اموی، عبد الرحمن سوم 350-300 ه.ق خلافت اموی به اوج عظمت رسید، یعنی در سال 317 ه.ق و بر خود عنوان خلیفه نهاد. در همه ی دوران اموی قرطبه پایتخت بود و جلالی کم نظیر داشت که آن را همسنگ بغداد پایتخت خلافت شرقی کرده بود (15).

در سال 393 ه.ق بعد از مرگ منصور حاجب که مردی برجسته بود خلافت اموی به ضعف افتاد و در سال 423 ه.ق به کلی از میان رفت. بالاخره مسیحیان محلی و به خصوص مردم شمال بر همه ی اندلس چیره شدند و با سقوط غرناطه در سال 898 ه.ق آخرین آثار حکومت اسلامی از شبه جزیره بر افتاد (16).

دوران حکومت امویان در اندلس

عبدالرحمن اول (عبدالرحمن داخل) 173- 138 ه.ق مؤسس حکومت امویان اندلس است. منصور، خلیفه ی عباسی او را شاهین قریش نامید و می گفت خدا را شکر که میان ما و این دشمن دریایی نهاده است (17).

او در سال 157 ه.ق نام خلیفه ی عباسی را از خطبه انداخت، ولی لقب خلافت را به خود نداد زیرا لقب امیر تا کنون ازطرف حکامی به کار می رفت که از طرف خلیفه بدین مقام منصوب شده بودند؛ لکن از آنجا که خلفای عباسی مسئول کشتار تقریباً همه ی افراد خانواده ی اموی بودند مسئله ی به رسمیت شناختن خلیفه از طرف عبدالرحمن اصلاً مطرح نبود (18).

مهم ترین مشکلی که عبدالرحمن واخلاف وی برای تحکیم حکومت با آن مواجه بودند تنوع عناصر گونا گون از نظرنژادی بود؛ یعنی وجود اعراب شمالی و جنوبی و بربرها و اهالی بومی اسپانیا. عبدالرحمن برای مقابله با این مشکل به ایجاد سپاه حرفه ای پرداخت که مرکب از بردگانی بود که تدارک آن از شمال پیرنه آسان بود و باعث شد امیر از اتباع خود مستقل گردد. از مشکلات دیگر زمان او عباسیان بودند که افرادی را به حکومت اندلس می فرستادند که عبدالرحمن با آن ها مقابله می کرد (19).

مسجد قرطبه را او در سال 170 ه.ق بنا کرد (20).

ابن خلدون ساخت این مسجد را به هشام بن عبد الرحمن نسبت می دهد (21).

البته این مسجد توسط خلفای بعدی توسعه یافت و اکنون کلیسای معراج عذرا آنجاست (22).

هشام بن عبدالرحمن 180-173 ه.ق در روزگار خود با مردم به بهترین وجه رفتار می نمود و مدارا و دادگری را نیز مراعات می کرد (23).

به دوران حکومت هشام حادثه ای که باعث نگرانی شود رخ نداد (24).

حکم بن هشام 207-180 ه.ق لقب او ابوالمعاصی (منتصر)، حکم اول می باشد (25).

نام او در کتاب اسپانیای اسلامی الهشام ذکر شده است (26).

 واقعه ی ربض که اعدام 72 تن از افرادی بود که پنهانی با محمدبن القاسم عم هشام بن حمزه بیعت کرده بودند نیز در سال 187 ه.ق  در زمان او اتفاق افتاد (27).

از وقایع مهم زمان او کشتار خندق و یا واقعه ی حفره می باشد که در این واقعه که در سال 192 ه.ق  اتفاق افتاد عده ی زیادی از بزرگان شهر کشته و جسدشان را به خندق افکندند. طلیطله پس از کشتار خندق آرام گرفت. او نخستین خلیفه ای بود که در اندلس دسته ای از بردگان خصوصی برای خود تربیت و برای آنان ماهیانه مقررکرد و شماره این گارد مخصوص به 5000 نفر رسید. او نخستین کس از امرای اندلس بود که سفارش کرد پس از او اعقابش به امارت نشینند و اولین کسی بود که سپاه منظم ایجاد کرد (28).

عبدالرحمن دوم 238 207 ه.ق. این امیر زندگی کاملاً شرقی را دوست داشت و بساط درباری مشرق زمین را با شکوه خاصی در قرطبه (کردوبا) به وجود آورد. از کارهای او مقابله با مسیحیان در سال 234 ه.ق  و تسلیم دو جزیره میورقه و منورقه بود (29).

او هم چنین ناوگان دریایی دولت اموی اندلس را تقویت کرد و کارگاه های بزرگ کشتی سازی را تأسیس نمود.

الف) دوران ناآرامی و آشوب های بزرگ 300- 238ه.ق

در این دوره شاهد حضور سه امیر به نام های محمدبن عبدالرحمن دوم، منذربن محمد و عبدالله بن محمد هستیم. عصر آن ها عصرفراگیری آشوب و ناامنی و فتنه و تفرقه در اندلس بود. از وقایع مهم این دوره جنبش مردم طلیطله به بهانه ی واقعه ی ربض زمان محمد، حمله نورمان ها به اندلس، شورش اهالی مارده در سال 254 ه.ق و پیروزی محمد بود (30).

ب)  دوران شکوفایی و قدرت امویان اندلس 366-300 ه.ق

در این دوره یعنی دوران عظمت خلافت اموی دو امیر به نام های عبدالرحمن سوم و حکم دوم مشاهده می شود. عبدالرحمن سوم در سال 317 ه.ق خود را خلیفه خواند و به عبدالرحمن ناصر و لقب الناصرلدین اله مشهور شد (31).

عبدالرحمن کشور را از خطرهای داخلی و خارجی یعنی مسیحیان و اندلس فاطمیان حفظ کرد. حتی او شفاعت دیگران را نسبت به یکی از پسران خود که یاغی شده ومحکوم به اعدام گردیده بود را نپذیرفت و در پاسخ به آنهاگفت «من پدرم و پادشاه. از نطر پدری تا زنده ام بر مرگ او خواهم گریست و از نظر پادشاهی او را اعدام می نمایم تا کشور اسلامی اسپانیا تجزیه نگردد» (32).

حکم دوم هم با لقب المستنصر بالله شالوده ی قدرت مرکزی پدرش را دست نخورده باقی گذارد (33).

ج ) دوران سقوط حکومت عرب استبداد عامریه وسقوط خلافت 399-366 ه.ق

در این دوره خلافت هشام دوم و المهدی و وزارت محمد بن ابی عامر و فرزنش المظفر بن ابی عامر را شاهدیم. هشام دوم ملقب به مؤید به دلیل سن کم کارهای حکومتی او را محمد بن ابی عامر به عهده داشت. او درسال382 دستور داد به جای مهر خلیفه از مهر او استفاده کنند.  لشگر کشی هایی را هم انجام داد. بعد مرگ او پسرش وزیر شد و این مقام موروثی شد و حتی خود را وارث خلافت اموی می دانستند. عبدالرحمن برادرالمظفر هشام دوم را از خلافت خلع کرد.  بعد از عبدالرحمن با محمد بن عبد الجبار بن عبد الرحمن بیعت نمودند، او ملقب به المهدی بود. المهدی عبدالرحمن عامری را بر کنار کرد و دولت بنی عامر بر باد رفت (34).

د) دوران آشفتگی دستگاه خلافت 422-399ه.ق

بعد از مرگ محمد بن ابی عامر(منصور) خلافت اموی رو به ضعف افتاد (35).

بیست و یک سال چنان گذشت که خلیفه از پی خلیفه می آمد یا بازیچه ی مردم قرطبه یا صقلابیان و یا بربران بود و کار به آن جا رسید که قدرت عملاً به دست سرداران سپاه بود، حتی چند تن از آن خلفا خلافت کردند. در سال422 ه.ق‌ با خلع‌ هشام‌ المعتمدبالله‌، خلافت‌ امویان‌ اندلس‌ پس‌ از نزدیک‌ به‌ سه قرن‌ حکومت‌ به‌ پایان‌ رسید و بدین تریب امویان اندلس منقرض شد (36).



نوع فایل : word
اندازه فایل : 27
قیمت : 5000
خرید