iNetDoc

کامل ترین منبع دانلود مقاله و تحقیق

معرفی گونه های جدید خرافات و بدعت ها در معارف اسلامی

نوع : word - قیمت :5000

بخشی از مقاله :

فهرست

چکیده: 1

مفهوم شناسی خرافه ها 2

ریشه شناسی خرافه. 3

الف. ریشه معرفت شناختی خرافه: 3

ب. ریشه های روان شناختی خرافه. 3

ج. ریشه های جامعه شناختی خرافه. 4

د. ریشه سیاست شناختی خرافه. 4

مرزبندی.. 6

نتیجه گیری.. 7

پی نوشتها: 7

نسبی نبودن خرافه. 8

عنصرهای اصلی خرافه. 8

مرز خرافه و خطاهای علمی.. 9

مرز خرافه و بدعت.. 9

خلاصه سخن.. 9

نسبت خرافه و عقل.. 9

ریشه یابی خرافه از نگاه قرآن. 10

روشهای مبارزه با خرافه. 12

رشد عقلانیت در سطح عمومی.. 12

ارائه تحلیل علمی از موارد خرافه. 13

آسیب تفکر ضدخرافی.. 13

علما و مبارزه با خرافات.. 14

عوام زدگی در عزاداری.. 15

خواب گرایی.. 15

روزهای نحس... 24

 

چکیده:

خرافه های علمی و عملی در ساحَتِ آموزه ها و اندیشه های دینی، معلول جهل فکری و جهالت فعلی است و اگر در جامعه ای اسلامی رشد و رواج یابد ، دینداری را از اثرگذاری ویژه، سازندگی و فروزندگی باز می دارد. خرافه ها، اگرچه در جامعه متجدد نیز، تولد و توسعه می یابد و در روزگار ما، در حال دگرشدن به بحران است؛ اما در جامعه سطحی نگر و قشری گرا و به دور از عقلانیت وَحیانی و معرفت عمیق دینی، اثر منفی بیش تری خواهد داشت و دارای ریشه های معرفت شناختی، روان شناختی، جامعه شناختی و البته سیاسی و اجتماعی است که به دست (خودی)های غافل و جاهل، متحجر و جموداندیش، گرفتار تجددگرایی و یا غیر (خودی)های آگاه مغرض پیدایی و پایایی یافته و تئوریزه می گردد، تا اثرگذاری اصیل دینی و جامعه دینی را نفی و محو نمایند

در نوشتار حاضر، به مفهوم شناسی خرافه ها و ریشه شناسی علمی و رفتاری آن پرداخته شده و سپس راهکارهایی جهت خرافه ستیزی با هدف خرافه زدایی ارائه گردیده است. زیرا به باور ما، هیچ خرافه ای به اندازه خرافه ها در ساحَتِ دین و فرهنگ و آموزه های دینی، اعم از اعتقادیات، اخلاقیات و اجتماعیات و شرعیات خطرناک تر و خسران بارتر نیست؛ لذا باید عقلانیت و معرفت و رفتارهای دینی را ژرفا بخشید و (دین) را از سرچشمه زلال آن شناخت و در مکتب عالمان جامع اندیش و عالم به زمان و متعهد که درک و درد دینی را به هم سرشته اند آموخت

 خرافه شناسی و خرافه ستیزی، با هدف خرافه زدایی از ساحَتِ دین و دینداری بسته بر این نکته فاخر و فرازمند است که (دین) را شناخته و مبانی و لوازم دینداری را ادراک نماییم و آن گاه ریشه های پیدایی و پایایی خرافات را مورد سنجش و ارزیابی قرار دهیم؛ چه این که دین ـ مقصود ما دین جامع، جهانی و جاودانه اسلام است ـ شناختنی است که متأسفانه چنانکه بایسته و شایسته بود شناخته نشد؛ یعنی اسلام شناختنی، ناشناخته ماند و دانایی و دینداری، معرفت و محبت دینی و بینش و گرایش دینی، آن گونه که باید و سزاوار بود، به هم نیامیخت. به همین وِزان می توان طرح کرد که گروه های جامعه دینی، در نسبت با دین ممکن است به چند دسته  تقسیم گردند:

الف. دیندارانِ دین شناس که بیش تر در گروه عالمان دینی قرار می گیرند

ب. دیندارانِ دین نشناس که شاید بیش تر مردمِ جامعه را دربر گیرد.

ج. دین شناسانی که التزام عملی به دین نداشته و در حوزه دینداران قرار نمی گیرند. البته منظور کسانی اند که در حوزه درک دینی و شناخت اسلام تلاشهای علمی و کاوشهای معرفتی انجام داده اند و از حیث نظری به مراتبی از فهم و معرفتِ دینی رسیده اند، لکن دردِ دینی نداشته و التزامِ با بایدها و نبایدهای دینی ندارند.

د. دین نشناسانِ غیر دیندار که هم در حوزه شناخت دینی و هم در عرصه عمل دینی، از معیارهای لازم و هویت دینی بی بهره اند.

باتوجه به تقسیم یادشده، دین و دینداری، همواره از سوی دین شناسان غیردیندار و دین نشناسان غیر دیندار و دین داران دین نشناس، در معرض تهدید معرفتی ـ رفتاری است و بیش تر رخنه انحرافها، بدعتها و خرافه ها، از رهگذر همین گروه های اجتماعی، که شماری آگاهانه و شماری ناآگاهانه گرفتار آن شده و در دام آن قرار می گیرند، خواهد بود

بنابراین، در شناختِ ریشه های پیدایش و گسترش خرافه ها می توان به چند مسأله توجه داشت:

1. ریشه هایی که (علت) هستند و ریشه هایی که (دلیل) اند.

2. خرافه هایی که در اندیشه و بینش دینی نفوذ می یابند و خرافه هایی که در گرایش و گزارش دینی ظهور می کنند.

3. خرافه هایی که آگاهانه، از روی عمد و بدخواهانه، برای سست کردن باورهای دینی و کارکردهای آن در جامعه دینداران پدیدار می شود و خرافه هایی که ناآگاهانه، نادانسته و نه از روی بدخواهی، در ساحَتِ درک و درد دینی واقع شده و اما نقش بسیار ویرانگرانه را ایفا می کنند.

4. خرافه شناسی از حیث ریشه شناسی آن ممکن است، به گونه ذیل قابل بحث، فَحص و ارزیابی قرار گیرد:

الف. ریشه های معرفت شناختی خرافه ها.

ب. ریشه های روان شناختی خرافه ها.

ج. ریشه های جامعه شناختی خرافه ها.

د. ریشه های سیاست شناختی خرافه ها.

اینک برای درک و دریافت ریشه های پیدایی و پایایی خرافه ها و راهکارهای علمی و عملی خرافه ستیزی تا خرافه زدایی، چینش و گزینش بحثها را به شکل ذیل پی جویی و واکاوی می کنیم:

مفهوم شناسی خرافه ها

خُرافه، لفظی است عربی که در اصل به معنای میوه (چیده شده) است. لغت شناسان گفته اند: خرافه نام مردی از قبیله (عذره) بود و از احوال و اسرار اجنّه خبر داشت و آن چه را که از آنها می دید، نقل می کرد. اما کسی سخن او را باور نداشت و مردم سخنان وی را دروغ می انگاشتند و می گفتند:

(هذا حدیثُ خُرافَه وهی حدیث مُستَملَح کذِبُ)1

این سخن ساخته خود خرافه است و این سخنی است ملیح و شنیدنی؛ اما دروغ.

ابن اثیر، ضمن نقل داستان یاد شده حدیثی از پیامبر اکرم(ص) نقل می کند که فرمود:

(سرگذشت خرافه واقعیت دارد).

پاره ای کتابهای لغت نیز (خرافه) را کلام باطل، بیهوده، پریشان و افسانه معنی کرده اند.2

علامه طباطبایی، در بازکاوی معنایی (خرافه) نوشته است:

اعتقاد به آن چه علم به حقیقت آن نداریم و نمی دانیم خیر است، یا شر، جزو خرافه هاست. 3

بنابراین خرافه، درلغت، تاریخ و متون دینی و آموزه های اسلامی، عبارت است از: اعتقادات بی پایه و اساس که ریشه در (حقیقت) نداشته و (معقول) نباشد. و نتوان آنها را با منطق و علم و واقعیت سازگار دانست. به دیگر سخن، ریشه در پندارها و توهم داشته و سزاواری حمایت علمی و عقلانی نداشته باشد، مانند اعتقاد به شانس، نحس دانستن سیزده فروردین .

خُرافه از هر نوع آن، بد، خطرناک و ویران گر است؛اما (خرافه های مذهبی) یا خرافه هایی که به نام دین و مذهب، در جامعه مجال طرح می یابند، بدترین و خطرناک ترین نوع خرافه ها هستند؛ زیرا با انگیزه، اندیشه، اخلاق و رفتار انسان، که در ساحَتِ سعادت دخیل اند، سروکار دارند و هرگاه انگیزه و اندیشه ای خرافی، رنگ دینی و اسلامی به خود بگیرد و اخلاقها و رفتارها، آلوده به خرافه هایی که نام و نشانه دینی دارند، بشود، بسیار ویران کننده خواهند بود؛ زیرا با فلسفه حیات و هدفِ زندگی پیوند وثیق دارند و خرافه ها می توانند زندگی فرد و جامعه را با معنی یا بی معنی، همراه با حرکت، حرارت، شوق و عشق یا ضد آنها نمایند.

.به گفته علامه طباطبایی :

مایه بسی تعجب است که خرافه پرستی، گریبان مدعیان تمدن جدید و دانشمندان علوم تجربی و روشنفکران امروز را نیز گرفته است. این جماعت، ادعا می کنند که: اساس علم، حس و تجربه است و هر فکر و اندیشه ایی که مبتنی بر حس و تجربه نباشد، از دایره دانش بیرون است. غافل از این که این عقیده، خود یکی از مظاهر روشن (خرافه پرستی) است؛ چرا که علوم تجربی و طبیعی، فقط در عرصه کشف خواص و ویژگیهای ماده می تواند خودنمایی کند و از اسرار ناپیدای ماده پرده بردارد. اما در ماورای ماده و در امور معنوی، هرگز نمی تواند اظهار نظر کند و به رد و قبول یا بطلان آن بپردازد؛ چون علوم تجربی و حسی، راهی به ماورای ماده ندارد. بنابراین، به این که چیزی جز آن چه از طریق حس و تجربه دست می آید، وجود ندارد از روشن ترین مصادیق خرافه پرستی بوده و اعتقادی بی دلیل است.

ایشان در شناخت ریشه های روان شناختی خرافات، بحث عواطف و احساسات درونی و تحریک قوه خیال و گرایش به خرافات را نیز شرح و بسط داده است و آن را تنها خصائص شرقی ندانسته است؛ بلکه یادآور شده که این از ویژگی غربیها نیز هست، اگر نگوییم غربیها حریص تر بر اعتقاد به خرافات از شرقیها هستند. مسافر فرانسوی در ایتالیا همه چیز را خرافه می یابد, و حق دارد. اسقف کنتربری مدعی است که اسقف پاریس یک فرد خرافی است, پیروان کلیسای پرسبیتر نیز همان برچسب را بر عالی جناب اسقف کنتربری می زنند, در حالی که خود آنها را کویکرها, افرادی خرافی می دانند, و کویکرها هم به نوبه خود از نظر سایر مسیحیان خرافی ترین آدمها به حساب می آیند.

 ریشه شناسی خرافه

براساس مطالب پیش گفته، خرافه ها ریشه های مختلف معرفتی، رفتاری و اجتماعی دارند که به صورت مختصر به پاره ای از آنها اشاراتی خواهیم داشت:

الف. ریشه معرفت شناختی خرافه:

کسانی که قدرت فهم و توانایی درک و تحلیل مسائل را ندارند، یا بسیار ساده لوحانه و مسامحه آمیز از کنار پدیده های مفهومی ـ عینی در حوزه های گوناگون و از جمله (دین) می گذرند، گرفتار خُرافه می شوند و آن را به عنوان یک حقیقت یا واقعیت می پذیرند؛ یا این که گرفتار پاره ای اندیشه های غیرعلمی و نامعقول می شوند که پیامد پذیرش آن تولید خرافه در عرصه های مختلف است. زیرا خرافه از حیث معرفت شناختی ممکن است از دو راه، تولید و توزیع شده و درگذر زمان رنگ حقیقت و واقعیت بگیرد:

الف. از راه نفوذ افکار و اندیشه های نادرست.

ب. از راه رفتارهای نادرست.

راه اول، ابتدا یک فکر انحرافی و خرافی رشد و رواج یافته و کم کم در صحنه عمل فرد و جامعه ظهور می یابد، به گونه ای که قیام علیه چنین خرافه ای بسیار مشکل است و نیاز به یک انقلابِ فرهنگی و تحول علمی ـ معرفتی دارد.

در راه دوم، پاره ای رفتارهای خرافی، در جامعه منتشر شده و وجهه مقبولی به خود می گیرد و سپس کم کم، تئوریزه می گردد؛ یعنی وجوه علمی برای وجیه و موجه جلوه دادن آن، به کار گرفته می شود و با اقامه دلیل، آن را برهانی می سازند. و این امور ممکن است نسبت به پاره ای از آموزه ها و معارفِ دینی و گاه شخصیتها، الگوها و مراکز مذهبی صورت بگیرد. در هر دو حال، شماری آگاهانه و از روی عمد و بدخواهانه، در قالب آموزه های دینی و تحت پوشش تفسیر، حدیث، کلام، فقه، اخلاق، عرفان و…

ب. ریشه های روان شناختی خرافه

 

تحلیل روان شناختی خرافه، امری بسیار اساسی است که چگونه کسانی به دلیل این که از حیث روحی ـ روانی توان پیوند خردورزانه و سازنده با آموزه های دینی را ندارند یا از حیث رفتاری دچار فرافکنی شده و قدرت به کار بستن ارزشها و باید و نبایدهای دینی را نداشته و برای توجیه تئوریک کمبودهای روانی خود، دست به دامن خرافه سازی شده و پندارها و وهمهای خویش را به نام دین طرح کنند تا احساس خود کم بینی، شکست و حقارت نکنند و لذا ذهنیت های خویش را که برخاسته از کاستیهای روحی است، به دین نسبت می دهند و آرامشِ دروغین و ناپایدار می یابند، غافل از این که طرح و ترویج چنین نسبتهایی به دین، موجب انزوای اصالتها و ارزشهای دینی و جایگزینی بَدَلیها به جای اصلهاست. از سوی دیگر، به نظر روان شناسان و مورخان، علت عمده گرایش به خرافات در (تقلید کورکورانه) نهفته است. کسانی که آسایش را با عافیت طلبی و آرامش را با انفعال کور در برابر نسبتهای گوناگون به دین از راه های مختلف ترجیح می دهند و به جای این که دنبال تحقیق و جست وجو و کاوش حقیقت بروند، بدون اجتهاد فکری و جهاد علمی، پذیرای آراء و انظار دیگران و اخبار و گزارشهای این و آن هستند… ناگفته نماند چنین کسانی چون از تفسیر فلسفی و عقلانی جهان و انسان و سپس اسلام و آموزه های آن، بی بهره اند و نمی توانند بسیاری از رخدادها را تحلیل نموده و به علت العلل و فاعل حقیقی نسبت دهند و در نظام توحیدی و اَحسن خلقت قدرت غور و تفکر ندارند، عتلهای خرافی و مَن درآوردی تراشیده و موهوم را معقول می پندارند:

انسان نمی تواند در برابر علل حوادث، بی تفاوت بماند. اگر موحد و خداپرست باشد و علل حوادث را در نهایت به ذات پاک او، که طبق حکمت اش همه چیز راروی حساب انجام می دهد، بازگرداند و از نظر سلسله علل و معلول طبیعی نیز تکیه بر علم کند، مشکل او حل می شود. ولی اگر غیرمعتقد به خدا باشد، یک سلسله علل خرافی و موهوم و بی اساس ـ موهوماتی که حد و مرزی برای آنها نیست و یکی از روشن ترین آنها فال بد زدن است ـ برای آنها می تراشد. فی المثل عرب جاهلی حرکت پرنده ای را که از طرف راست به چپ می رفت، به فال نیک می گرفت و آن را دلیل بر پیروزی می دانست و اگر از چپ به راست حرکت می کرد، به فال بد گرفته، آن را دلیل بر شکست و ناکامی می دانست. بسیاری از این قبیل خرافات و موهومات داشتند و به آنها معتقد بودند.

بنابراین، خرافاتی که در مقوله سرنوشت انسان پیش آمده حکایتی از تخلیه های روحی و روانی انسان است. از این روی، از یک سوی، شماری ردپای ماوراء طبیعت را در همه چیز محو و نفی می کنند تا همه چیز را سکولار و ماتریال دیده و تفسیر نمایند و علم را به جای ایمان و طبیعت را به جای خدا بنشانند؛ و از سوی دیگر، عده ای نیز همه چیز را قدسی و آسمانی دیده و جای پای انسان را نبینند و خود را حذف کنند. هر دو گروه، به یک جور مشکلات روحی ـ روانی خویش را حل و فصل کنند.

ج. ریشه های جامعه شناختی خرافه

با تکیه بر بحثهای پیشین به این نتیجه می رسیم که جامعه، هرچه بَدَوی و دور از علم و عقلانیت باشد و در رأس آن عالمان و خردورزان، قدرتِ تدبیر و سامان دهی نداشته باشند، بیش تر گرفتار خرافات و بدعتها و انحرافها خواهد شد.

جامعه ای که از نبود و کمبود عقلانیت رنج می برد و از طرفی نیز با رویدادهای شگفت انگیز و ماورایی روبه روست به توجیه های غیر خردگرایانه روی می آورد و با نادیده انگاری ترازها و قاعده ها، یا عقل کارآمد و گره گشا به رفتارها و کارهای نابخردانه پناه می برد. چنین جامعه ای اگر حتی از نظر علم تجربی هم پیشرفته باشدو در عصر مدرنیسم یا پست مدرنسیم هم قرار گیرد، گرفتار آفات خرافه خواهد شد؛ چنانکه در جهان جدید غرب و در عرصه های مختلف آن از عرصه ورزش تا سیاست، خرافه گرایی را می بینیم. از این روی، عنوان مدرن بودن، از خرافه گرایی باز نمی دارد مگر آن که جامعه به سوی عقل گرایی معتدل و معرفت پیش برود. در جامعه های دینی نیز، اعم از سنتی و صنعتی یا ایدئولوژیک و تکنولوژیک، اگر جایی برای عقلانیت نباشد، بستر رشد خرافه ها فراهم خواهد شد.

در این بستر، شماری سالوس صفتان، با شناخت جامعه یا جامعه شناسی روستایی و شهری، در یک جامعه دینی با استفاده ابزاری از مقدسات مذهبی، دست کم دو پیامد فاسد و یا نتیجه منفی را رقم می زنند:

1. در گرایشهای دینی و قدسی جامعه دینی، خرافات را وارد کرده و به امور پنداری و غیرواقعی سرگرم می کنند، تا جاذبه و قدرت حیات و حرکت بخشی و عشق و شورآفرینی آموزه های قدسی و مراکز دینی را کم کرده یا نابود کنند.

2. با نتیجه نگرفتن از امور معنوی و مراکز روحانی، که هر کدام پشتوانه های عظیم فرهنگی، معرفتی، اخلاقی ـ دینی دارند و از منابع اصیل و معتبر تغذیه و تأیید شده اند، به گونه ای آنها را زیر سوال برده و مردم جامعه را نسبت به این امور، کم اعتقاد یا بی اعتقاد می سازند. پس با نفوذ خرافات که همیشه در کنار امور حقیقی و ماورایی، توان رشد دارند، سعی دارند تا به خنثی سازی آثار فردی ـ اجتماعی و مادی ـ معنوی امور الهی و قدسی بپردازند و به عُرفی سازی آنها و قدسیت زدایی حقیقی از آنها و یا تحول گرایی و فروکاهی بپردازند، تا کم کم جامعه دینداران را از حقایق نورانی و معارف معنوی محروم کنند. بنابراین، راهکار عملی و کارآمد مبارزه با چنین توطئه ای، رشد علمی و بلوغ عقلی و درک و درد دینی است که یک جامعه دینی باید از منابع ناب اسلامی و از زبان و قلم عالمان ربانی و اسلام شناسان واقعی تحصیل نماید.

 

د. ریشه سیاست شناختی خرافه

همه می دانیم که سیاستهای استعماری از راه استعمار و استخفاف شخصیت معنوی جامعه، توان استبداد و استثمار آنها را خواهد داشت. بنابراین، در همیشه تاریخ، سیاست بازان، سرگرم سازی جامعه به امور جزئی و از جمله موهومات و خرافه ها و ترویج پیدا و پنهان آنها، سعی داشته و دارند تا اگر هم دین بر جامعه ایی حکومت می راند، کارآیی و ویژگی جهادی و حماسی آن را زدوده و بی اثر شود. حتی در امور عرفانی دین، رخنه کرده و خرافه گستری می کنند و خرافه هایی چون: عیسی به دین خود، موسی به دین خود، شما را که در قبر دیگری نمی گذارند، جدایی دین و دانش، دین و دنیا، سلوک و سیاست، عرفان و حماسه، معنویت و مدیریت و… را به گونه های گوناگون، ترویج و توزیع می کنند تا عنصر امر به معروف و نهی از منکر، عنصر عدالت خواهی و عدالت گستری، ظلم ستیزی برای ظلم زدایی و… را در عرصه های اجتماعی و حکومتی بزدایند و یک جامعه اهل رخوت و انفعال به وجود بیاورند. این در حالی است که اسلام، با تمام قوا با چنین خرافه هایی مبارزه کرده است و پیامبر اسلام(ص) پیروان خویش را به گونه ایی تربیت می کرد که پیرو منطق و عقلانیت باشند و جامع بیندیشند. چنانکه در حدیثی آمده است:

(هنگامی که ابراهیم، فرزند رسول اکرم(ص) رحلت کرد، آفتاب گرفتگی رخ داد (کسوف) و مردم نزد خود گفتند: این خورشید گرفتگی لابد به سبب مرگ فرزند پیامبر(ص) بوده است. اما پیامبر(ص) با شنیدن چنین شایعاتی ناراحت شده و به منبر رفت و پس از حمد و ثنای الهی، ماه و خورشید را دو آیه از آیات الهی دانست که به امر خدا در جریان هستند و کسوف و خسوف، به سبب مرگ یا تولد کسی پدیدار نمی شوند… )22

و این در حالی بود که پیامبر می توانست از آن استفاده ابزاری کند و برای محبوبیت، مقبولیت و حاکمیت خویش بر جامعه از آن بهره برد؛ اما چنین نکرد و از همین شایعه برای ارائه فلسفه زندگی درست و بینش توحیدی بهره جست.

حضرت از هر مجال و فرصتی برای ریشه کن کردن خرافه ها بهره می برد. در هنگام فرستادن معاذ بن جبل به یمن، به وی فرمود:

(تمام سنت های جاهلیت را نابود کن، مگر آن چه مورد تأیید اسلام باشد و تمام دستورهای کوچک و بزرگ اسلام را آشکار کن23

بنابراین، سیاست اسلامی نفی خرافه ها و بدعت زدایی و پندارستیزی است و سیاستهای سکولار و انحرافی که هدفی جز حکومت کردن و سلطه جویی ندارند، تولید و توزیع خرافه ها و مشغول کردن جامعه به امور جزئی و فرعی است.

آری در گفتمان سیاسی اسلام ناب، بیدارسازی جامعه، اقامه حدود الهی و برپایی عدالت اجتماعی و ارزش گرایی اصالت دارد و حاکمان خدمتگزاران جامعه اند. اما در سیاستهای غیردینی یا ضددینی و گفتمانهای سیاسی نظام سلطه استعمار و استثمار در سایه استخفاف شخصیتی و استعمار جامعه و سپس استبداد اصالت دارد. در دکترین سیاسی اسلام، هدف وسیله را توجیه نمی کند تا به هر وسیله ای به هدف برسند، گرچه هدف الهی و عالی باشد؛ لکن در نظامهای ماکیاولیستی هدف وسیله را توجیه می کند و در نتیجه، به وسیله خرافات، هدفهای دنیایی و سکولاریستی خویش را دنبال می کنند و در سایه قدرت و ثروت و نه معرفت و عقلانیت، یا معنویت، به تخدیر متن جامعه پرداخته و همه مردم را به نوعی در خدمت هدفهای خویش درمی آورند و نظام ارباب و رعیتی را در قالبهای مدرن و جاهلیت جدید به نام دموکراسی ـ لیبرال القاء می کند و با رطب و یابسها و تحلیلهای موهوم و خرافی، پایان تاریخ را در جامعه باز و مدیریت لیبرالیستی جست و جو کرده و بهشت لیبرالیسم را وعده می دهند و حتی پاره ای مکتبهای معنی گرا، فیلم ماورایی و جنبشهای نوپدید عرفانی که با خرافات و انحرافهایی عجیب و دروغ پردازیهایی شگفت انگیز همراه است وعده آرامش داده و عرفانهای کاذب و آلوده به خرافات را تولید، توزیع و به مصرف می رسانند.

 

 

 

از کجا آغاز کنیم و چه باید کرد؟

در پاسخ به پرسش از کجا آغاز کنیم؟ باید پاسخ روشن و قاطعی داد و آن این است که از خودمان شروع کنیم:

(یاایها الذین آمنوا علیکم انفسکم…)24

(وفی انفسکم افلا تبصرون… )25

 

بیاییم ببینیم آیا خود گرفتار خرافه های پیدا و ناپیدا نشده ایم؟ دقیق و عمیق به ارزیابی عقیدتی، اخلاقی و احکامی خویش بپردازیم تا بیابیم که در کجا قرار داریم؟ آیا دینی را که ما افتخار پذیرش و ایمان به آن را داریم، با عقل و خرد، بینش و بصیرت، درک و درد و دانایی و دینداری همراه است، یا خود نیز گرفتار تحجر و تحریف، انحراف و التقاط، قشری گری و واپس گرایی هستیم؟ آیا در رفتارهای دینی ما ردپایی از خرافه گرایی وجود ندارد؟ به راستی کدام یک از ما خویشتن عقیدتی، اخلاقی، شرعی خویش را به حضور عالمی از عالمان دین و کارشناسان حقیقی و جامع اندیش دینی بردیم، تا در واقع نوع درک و درد دینی خویش را نیز ارزیابی کنیم تا نوعی خودآزمایی در ساحَتِ دینداری باشد؟

و در پاسخ به پرسش چه باید کرد؟ به نظر می رسد که انجام امور ذیل برای خرافه شناسی و خرافه ستیزی و خرافه زدایی از متن جامعه و ساحَتِ ذهن فرد فرد آن، گزیرناپذیر باشد:

الف. روی آوری به عقلانیت و خردگرایی در حوزه دین، اعم از اصول و فروع دینی.

ب. اقتدای عملی و انتسابی حقیقی به پیامبر اکرم(ص) و عترت طاهره اش(ع) در سنتهای مختلف دینی.

ج. احیای تفکر اسلامی و معرفت اسلامی و یا پدیدآوری یک نهضت فرهنگی عمیق و مدیریت شده در عرصه فعالیتهای دینی.

به گفته شهید مطهری:

(باید دین را زنده نگه داشت و نگذاشت که دین بمیرد. )26

د. برنامه ریزی بایسته و شایسته در مهندسی و سپس مدیریت فرهنگی جامعه.

هـ. حضور و ظهور روحانیت عالمِ آگاه به زمان و در عین حال متعهد و دلسوز و کارآمد.

و. بازشناسی و بازسازی مفاهیم کارآمد و سرنوشت ساز اسلامی از توحید و عدالت تا مهدویت، معاد و… که به تعبیر استاد شهید مطهری:

(توحید ما مسخ شده است، نبوت ما مسخ شده، ولایت و امامت ما مسخ شده است، اعتقاد به قیامت کم و بیش مسخ شده، تمام دستورهای اصولی اسلام در فکر ما همه تغییر شکل داده… )27

ز. پدیدآوردن یک کانون تعریف شده و مدیریت شده جهت بازشناسی خرافه ها و نفی و محو آنها به صورت تدریجی از ذهن و زبان فرد و جامعه. یا این که مؤسسه ای را مأمور چنین امر مهمی کردن.

 

ح. شبهه شناسی و شبهه زدایی از صفحه ذهن و ضمیر جامعه اسلامی.

ط. آسیب شناسی فرهنگی ـ دینی جامعه، با عطف توجه به مقوله خرافه ها، بخصوص در ساحَتِ عاشورا، مهدویت، عرفان و سیر و سلوک باطنی و معنویت گرایی.

یی. تولید متون آموزشی و پژوهشی عمیق، جالب و جاذب در قالبهای نوآمد و در همه لایه های اجتماعی، درباره معارف اسلامی، اعم از معارف عقیدتی، اخلاقی و احکامی و سپس توزیع منطقی و عادلانه آن در جای جای کشور.

مرزبندی

ییکی از محورهایی که ضروری است در جریان شناسی خرافات منظور گردد، مرزبندی، شاخص گذاری و معیاردهی به مخاطبان است، به این معنی که در ریشه یابی خرافات، جریانها، فرقه ها، مکتبها، آیینهایی که از هر طریقی خرافات را وارد حوزه دین و دینداری می کنند، شناسایی و معرفی شوند و سپس مرزبندی بین اسلامِ ناب و اسلام خرافات، امامت و ولایت ناب و امامت و ولایت آمیخته به خرافات، توحید اصیل و توحید بدلی، وحی و نبوت حقیقی و غیرحقیقی، عرفان و معنویت راستین و درآمیخته به سخنان گزاف و باطل و خرافه ها روشن گردد تا مباد باورهای سطحی و وهم آلود، به نام دین در ذهنها جای گزین شوند. این کار باید انجام بگیرد تا دست کم معیارها و شاخصها برای جداسازی حقایق از پندارها و واقعیتهای دینی از خرافه ها شناخته شوند و این، نیاز به بازنگری تاریخ اسلام، تاریخ حدیث و روایت، تاریخ علوم و معارف قرآنی و سیره شناسی معصومین(ع) دارد. آری اگر مرز بین اسلام حقیقی، صادق و صائب با اسلام دروغین و گرفتار تحریفها و خرافه ها و بدعتها، به درستی روشن نشود و تفکر ناب اسلامی احیا نگردد و اندیشه دینی بازسازی نشود هرگز از نفوذ اندیشه های باطل، انحرافی، التقاطی و خرافه ها و بدعتها مصون نخواهیم ماند.

باید مراقب بود و مرزها روشن، معیارها معلوم و شاخصها شفاف ارائه شوند، تا نه به نام دین، معنویت، ولایت، مهدویت و… وارد ورطه خطرناک خرافه پرستی شویم و نه به عنوان خرافه ستیزی به نفی حقاق توحیدی، ولایی و معنویتهای راستین بپردازیم که هر دو انحراف از صراط مستقیم بینش و گرایش اسلامی است.

پس به جریان شناسی خرافات، اعم از جریانهای درون اجتماعی و برون اجتماعی یا جریانهای خودی؛ اما غافلِ غیرمغرض و جریانهای غیرخودی، لکن آگاه و مغرض بپردازیم که همیشه جریانهای غیرخودی از جریانهای خودی گرفتار تحجر و جموداندیشی استفاده ابزاری کرده اند. جریانهای کلامی، فلسفی، عرفانی ـ قدیم و جدید ـ در متن و داخل فرهنگ و تمدن اسلامی و جریانهای سیاسی ـ اجتماعی که در قالب احزاب، فرقه ها، آیینها و… ظهور می یابند چه سنتی و چه مدرن، به فضاسازی برای نفوذ خرافات می پردازند و از هر بستر آماده ای فرصت ساخته، تا به هدفهای شوم و برنامه ریزی شده شان برسند. در طول تاریخ سیاسی اسلام، مسلمانان با چنین جریانهایی روبه رو بوده اند، جریانهایی که امامت را تبدیل به خلافت و کم کم تبدیل به سلطنت کردند و بعدها به سلب مرجعیت معنوی ـ باطنی در طول سلب مرجعیت علمی ـ عقیدتی و مرجعیت سیاسی اجتماعی، از امامان(ع) اهتمام ورزیدند و چه کلام و فلسفه های سیاسی و عرفان و تصوفهای سیاسی و مدعیان مهدویتی را که به وجود نیاورده و متکلمها، فیلسوفها، صوفیها و سیاستمدارهایی را تربیت نکردند؟ و اینک نیز وضع چنین است. پس باید هشیار و بیدار بود تا جریانهای فرهنگی ـ سیاسی و معنوی از آن دست، تکرار نشوند و با وجود خواص خاموش، عوام دهن بین و جوّگرا، اسلام ناب در غم غربت و کنج عزلت قرار نگیرد که امروز به نام عرفان و تجربه دینی ـ باطنی و مهدویت غیرعقلائی و گرفتار خواب و خیال و نمایندگان امام زمان(ع) و قطب سازیها و قدوه السالکین پروری و مریدسازی، اسلام بدعت و خرافه را جایگزین اسلام معرفت و کتاب و سنت نکنند. و هشیار باشیم که دشمنانِ آگاه و مغرض از دوستانِ ناآگاه و غافل برای خویش پیاده نظام و سواره نظام ساخته و از درون به تُهی سازی معارف ناب اسلامی می پردازند و اسلام اَجوَف و وارونه را در عصر اسلام گرایی و دین خواهی و معنی گرایی تحویل جامعه اسلامی و انسانی نمایند. اسلامی را که با اباحه گری و نهیلیسم، پلورالیسم دینی و سکولاریسم نظری و عملی و لیبرالیسم پرده نشین و شاهد بازاری سازگار باشد و نظام سلطه جهانی را بپذیرد و با نظم نوین جهانی با قراءت امانیستی ـ لیبرالیستی اش همگرایی و با کدخداهای دهکده جهانی اش همنوایی نماید، ارائه و القاء ننمایند.



نوع فایل : word
اندازه فایل : 34
قیمت : 5000
خرید