iNetDoc

کامل ترین منبع دانلود مقاله و تحقیق

بررسی نقش ادبیات در اصلاح اختلالات فردی و اجتماعی

نوع :word - قیمت : 3000 - تعداد صفحه : 12

بخشی از مطلب :

مقدمه

ادبیات سرشار از شعرها و نثرهایی است که می‌خواهند بر روح خواننده تأثیر بگذارند و زمانی در رسالت خویش موفق می‌شوند که بتوانند خواننده را به اعجاب وا دارند و با خود همراه سازند. گاهی سخنی به روح و روان ما نزدیک است و حرف دل ماست؛ حرف نگفته‌ای که در ضمیر ناخودآگاه داریم و شاعر با خلاقیت همان حس را برای ما بازگو می‌کند و آن زمان است که ما به شیوه‌ی بیان او «آفرین» می‌گوییم. تأثیر سخن را همگان پذیرفته‌اند و حضرت مولانا این مطلب را چه زیبا بیان می‌کند:

عالمی را یک سخن ویران کند   روبهان مرده را شیران کند    (مولوی، دفتر اول: ٢١۷٢)

البته برای تأثیرگذاری و تأثیرپذیری سخن، میزان آمادگی خواننده یا شنونده بسیار مهم است. این تأثیر در افراد مختلف متفاوت است. شیخ اجل، سعدی، این مطلب را در حکایتی مطرح می‌کند:

«در بعلبک وقتی کلمه‌ای همی گفتم به‌ طریق وعظ... دیدم که نفسم درنمی‌گیرد و آتشم در هیزم تر اثر نمی‌کند...

در معانی این آیت که سخن اقرب الیه من حبل الورید سخن به ‌جایی رسانیده گفتم:

دوست نزدیک‌تر از من به من است   وینت مشکل که من از وی دورم

چه کنم با که توان گفت که او    در کنار من و من مهجورم

من از شراب این سخن مست و فضاله‌ی قدح در دست که رونده‌ای بر کنار مجلس گذر کرد و دور آخر در او اثر کرد و نعره‌ای زد که دیگران به‌ موافقت او در خروش آمدند و خامان مجلس به جوش...» (سعدی، ٦۴- ١٦٢)

 نمونه‌هایی از تأثیرگذاری ادبیات

در این بخش نمونه‌هایی از شعر شاعران پیشین مطرح می‌شود که به‌ دلیل تأثیرگذاری در افراد خاصی ماندگار شده و شهرت عام یافته است. چنان‌که امیری از امرای آل طاهر- در زمان ازدست‌دادن قدرت با شنیدن شعری متحول شده است.

«احمد بن عبدالله روزی در بادغیس این دو بیت را در دیوان حنظله‌ی بادغیسی خواند:

مهتری گر به کام شیر در است   شو خطر کن ز کام شیر بجوی

یا بزرگی و عزّ و نعمت و جاه   یا چون مردانت مرگ رویاروی

این احمد بن‌عبدالله از امرای آل طاهر بود که بعد از انقراض آن سلسله به خدمت امرای صفاری رفت و در خراسان مقامات عالیه یافت... »

(صفا، ١٣٦٨: ١٨٠)

داستان تأثیر شعر رودکی بر امیر نصر سامانی مشهور است. رودکی «دانست که با نثر در نگیرد، روی به نظم آورد و قصیده‌ای بگفت و به وقتی که امیر صبوح کرده بود، درآمد و به ‌‌جای خویش بنشست. چون مطربان فرو داشتند، او چنگ برگرفت و در پرده‌ی عشاق این قصیده آغاز کرد:

بوی جوی مولیان آید همی    یاد یار مهربان‌ آید همی...

میر سرو است و بخارا بوستان    سرو سوی بوستان آید همی

چون رودکی به این بیت رسید، امیر منفعل گشت که از تخت فرود آمد و بی موزه پای در رکاب خنگ نوبتی نهاد...»

(نظامی عروضی، ١٣٣٣: ۴- ۵٣)

محمد بهمن بیگی در تهران نامه‌ای از برادرش می‌خواند و این نامه چنان تأثیری در او می‌گذارد که می‌گوید:

«نامه‌ی برادر با من همان کرد که شعر و چنگ رودکی با امیر سامانی... فردای همان روز ترقی را رها کردم؛ پا به رکابم گذاشتم و به ‌سوی زندگی روان شدم... » (بیگی، ١٣۷٠: ١٩)

در جایی دیگر چنین می‌گوید: «بیش از هشت ساعت سواری در هوای سرد، کارم را ساخته بود... قدرت تکلم نداشتم نمی‌توانستم بایستم یا بنشینم... خاطرم از کلیه‌هایم ناجمع بود... خیال می‌کردم هرچه زودتر باید به ماشین و شهر می‌رسیدم و خودم را به پزشکی و بیمارستانی برسانم. غافل بودم که شفایم در همین جا به‌سادگی صورت‌پذیر بود.

معالجه‌ام با بستر گرم و اتاق گرم نبود؛ با آب و نان و دارو و درمان نبود. معلم باذوق طایفه دو تا بچه‌ی معجزه‌گر به بالینم آورد؛ یکی آواز می‌خواند و دیگری نای می‌زد. ... هیچ‌گاه به توانایی شعر و موسیقی تا این حد پی‌ نبرده بودم. چیزی نگذشت که جان و توان یافتم و از جای برخاستم. گویی بر بال موسیقی به پرواز درآمدم. موسیقی و شعر از زبان و دهان این دو کودک دبستان با من همان کرد که ابر و باران با تشنه‌ی بیابان» 



نوع فایل : word
اندازه فایل : 12
قیمت : 3000
خرید