iNetDoc

کامل ترین منبع دانلود مقاله و تحقیق

بهائیت

نوع :word - قیمت : 3000

مختصری از تحقیق : 

رقص استعمار

بهائیت

 بهاء که بود؟

میرزا حسینعلی نوری (بهاء الله) در سال 1233 قمری در تهران به دنیا آمد. پدرش ( میرزا عباس ) به کار منشی گری و حسابداری و معلمی در خانه شاهزادگان و اشراف روزگار اشتغال داشت و حسینعلی خواندن و نوشتن را نزد پدر آموخت. البته  او بعد ها ادعای ( امی ) بودن کرد ,اما خواهرش این امر را تکذیب می کند.

با پیداش "علی محمد شیرازی" (باب)، میرزا حسینعلی با با پیگیری از فرقه بابیگری کم کم از سران مهم فرقه "بابیه" می شود. وی در افتضاحات "بدشت" واقع در حوالی شمال شرقی کشور که در آنجا هواداران و پیروان "باب" نسخ دین مبین اسلام را اعلام کردند، حضوری فعال داشت. در این روز طاهره قزوینی (قره العین) ضمن کشف حجاب با چند تن از مردان پیرو باب رفتاری منافی افراد داشت و چون خبر اعمال زشت و غیر اخلاقی و پرده دری های آنان به محمد شاه قاجار رسید فرمان قتل او را صادر کرد. اما با مرگ محمدشاه این فرمان اجرا نشد و میرزا حسینعلی با حمایت مأموران سفارت روسیه به تهران بازگشت.

پس از آغاز پادشاهی (ناصرالدین شاه)، میرزا تقی خان امیر کبیر که از نقش میرزا حسینعلی نوری در تحرکات و بلوای بابیان خبر داشت ، اورا به عراق تبعید کرد میرزا حسینعلی نوری پس از عزل و قتل ناجوانمردانه امیرکبیر[1]، که بهائیان آن را انتقام الهی می نامند، و در ایام صدارت میرزا آقاخان نوری به ایران بازگشت و در رأس یک گروه ، برنامه ای را برای ترور (ناصرالدین شاه) طراحی کرد.

میرزا حسینعلی (بهاءالله) پس از طراحی برنامه ترور شاه، برای این که از مظان اتهام دور باشد، قبل از اجرای این طرح به خانه ییلاقی میرزا آقاخان نوری صدر اعظم وقت و جانشین (امیر کبیر) میرود و منتظر نتیجه اقدام همفکران و بابیهای مامور ترور می ماند. چون خبر شکست این طوطئه و بازداشت (بابیها) به او می رسد ، به سرعت خود را به سفارت روسیه در "زر گنده" می رساند. ناصرالدین شاه از حادثه ترور سخت به خشم آمده بود ، اما به این سبب که وی با مساعدت و موافقت دولت روسیه به سلطنت رسیده بود و توان مقابله با قدرت استعماری روسیه تزاری را نداشت و میرزا حسینعلی نوری نیز به سفارت روسیه پناهنده شده بود سرانجام با این شرط که " میرزا حسینعلی نوری" (بهاءالله) برای همیشه از ایران تبعید شود، با آزادی او موافقت میکند.

به دنبال تبعید میرزاحسینعلی به عراق ، برادر بزرگترش میرزا یحیی صبح ازل که جانشین باب به شمار میرفت هم با لباس مبدل خود را به عراق می رساند و کم کم اجتماعی از بابیان در خاک عراق ایجاد میگردد که مهمترین هدفشان اذیت و آزار شیعیان بود به طوری که شوقی افندی می نویسد:

« در عراق شیوه بابیان این بود که شبها به دزدین لباس و نقدینه و کفش و کلاه زوار اماکن مقدسه و شمع ها و صحایف و زیارتنامه ها و جام های آب سقاخانه ها بپردازند. »[2]

او میفزاید به سبب کینه ای که بابیان از شیعیان داشتند ، در ایام عاشورای حسینی در کربلا جشن و پایکوبی راه می انداختند که این سنت بی شرمانه از قره العین به یادگار مانده بود . رفتار ددمنشانه و دور از انصاف بابیها با مسلمین اندک اندک بالا میگیرد تا جائیکه به زد و خورد می انجامد.

سرانجام رفتار غیر انسانی بابیها موجب می شود تا در سال 280 قمری دولت عثمانی آنان را به استانبول تبعید نماید. در آغاز این سفر تبعید میرزاحسینعلی داعیه خویش را آشکار میسازد و ادعای "من یظهره اللهی" می کند و می گوید: « آن کس که منتظر او هستید، من هستم » و به این ترتیب ادعای مهدویت نمود و با این ادعا بین بابیها ایجاد اختلاف می کند. تا جائی که بین دو برادر جنگ و جدل به راه افتاد و از همین جا عده ای برادر بزرگتر را انتخاب نمودند و ازلی نام گرفتند و عده ای گرد میرزا اسدالله دیانب رفتند و دیانی شهرت گرفتند. عده ای هم دامن رؤسا و سرکردگان بابیگری را رها کرده تنها کتاب "بیان" را محترم شمردند که به " بیانی ها" معروف گردیدند.

پس از این که کار درگیری و اختلاف بابیان به کشت و کشتار رسید، زعمای کشور عثمانی تصمیم به جدایی آنان گرفتند و " میرزا یحیی صبح ازل" را به جزیره قبرس و " میرزا حسینعلی" بهاءالله و هوادارانش را به " قلعه عکا" در خاک فلسطین تبعید کردند.

میرزا حسینعلی " بهاءالله " پس از رسیدن به عکا به صورت کامل  و علنی دست از ادعای نایب ناب بودن برداشت و رسما خود را پیامبر نامید و فرقه "بهائیت" را بنیان گذاشت که فورا از جانب دولت روسیه به رسمیت شناخته شد.



[1]- فصلنامه تاریخ معاصر ایران ، شماره 27، ص 38

[2] - شوقی افندی ، قرن بدیع ، جلد دوم ، ص 122

 



نوع فایل : word
اندازه فایل : 14
قیمت : 3000
خرید